
چندی است که بیماره وفایت شده ام
در بستر عشق و چشم به راحت شده ام
این را تو بدان اگر بمیرم روزی
مسئول تویی که من فدایت شده ام
فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
چه کنم یاد نداد حرف دگر استادم
................
گل یخ در زمستان تو هستم
اسیر نازه چشمان تو هستم
مرا پرپر مکن با بی وفایی
که من مشتاق دیدار تو هستم
از دوست چه میماند از آیینه فردا
جز حرف دل انگیزش.جز خاطره ای زیبا
..................
امشب شب آخریه که مزاحمت میشم
خورشید فردا ماله تو ببخش که عاشقت شدم
بدرقه لازم ندارم میرم ای عزیزترین
نزار بمونه زیره پا قلبمو بردار از زمین
دوست دارم برای تو فقط یه حرف ساده بود
غافل از اینکه دل من منتظر اشاره بود
.....................
ای دل سوزانده سامانم کو ؟
ای کالبد تهی شده جانم کو؟
امروز که از همیشه مشتاق ترم
ای خانه ی سوتو کور مهمانم کو
نسبت به تو حس بی میلی دارم
من ناز نمیخرم شما هم نفروش
چون عاشق کشته مرده خیلی دارم
:: موضوعات مرتبط:
شعر ,
عاشقانه ,
,
|
امتیاز مطلب : 58
|
تعداد امتیازدهندگان : 17
|
مجموع امتیاز : 17